
دور از وطنمچون ابر، از غُصّه همی گریم در نوحه گری دارم امداد از اَعدایم بیژن الهی...
ادامه مطلب
دیدی آن یار که بستیم صد امید در او چون به خون دل ما دست گشود ای ساقی...
ادامه مطلب
بگذاشتیم غم تو نگذاشت مرا ......
ادامه مطلب
دلم دردی که دارد با که گوید گنه خود کرد تاوان از که جوید دریغا نیست همدردی موافق که بر بخت بدم خوش خوش بموید ...
ادامه مطلب
اندر دل بیوفا غم و ماتم باد ...
ادامه مطلب
اگر دریا اگر ابر بهاران حریف دیده گریان مو نه بابا طاهر...
ادامه مطلب
آن کیست کز روی کرم با ما وفاداری کند ؟ ...
ادامه مطلب
نه تو را بگفتم ای دل که سر وفا ندارد به طمع ز دست رفتی و به پای درفکندت ...
ادامه مطلب
ذوقی چنان ندارد بی دوست زندگانی دودم به سر برآمد زین آتش نهانی شیراز در نبستهست از کاروان ولیکن ما را نمیگشایند از قید مهربانی ...
ادامه مطلب